احمدرضا دلیران فیروز تحلیلگر راهبردی سیاست و عضو هیئت مدیره پژوهشکده مطالعات راهبردی فلسطین/از زمان مارکس و انگلس، دانشمندان علوم سیاسی بحث در مورد اهمیت نسبی فرهنگ ساختارهای اقتصادی در تعیین رفتار انسان و سازماندهی جامعه را ادامه داده بودند.در اواخر قرن'>قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، اقتصاددانان ایتالیایی، گائتانو موسکا(۱۸۵۸-۱۹۴۱)و ویلفردو پارتو(۱۸۴۸-۱۹۲۳)، تحلیل مارکس مبنی بر اینکه جامعه توسط نخبگان اداره میشود را تکرار کردند، اما آن ها این موضوع را هم دائمی و هم طبیعی میدانستند.روبرت میخلز(۱۸۷۶-۱۹۳۶)جامعه شناس سیاسی و اقتصاددان ایتالیایی متولد آلمان نیز قانون آهنین الیگارشی را حتمی دانست.موسکا، پارتو و میخلز همگی توافق کردند که سرنگونی طبقه سیاسی موجود به سادگی منجر به جایگزینی آن با طبقه دیگر خواهد شد.دیدگاهی که در اواسط قرن بیستم توسط میلوان جیلاس(۱۹۱۱-۱۹۹۵)سیاستمدار، نظریه پرداز و نویسنده اهل یوگسلاوی در کتاب نظریه جدید(۱۹۵۷)مورد حمایت قرار گرفت.ویلفردو پارتو با ارائه این ایده(که از نظریات اقتصادی اش وام گرفته)مبنی بر این که جامعه، نظامی است که به سمت تعادل گرایش دارد، جامعه را مانند یک سیستم اقتصادی دانست که تمایل دارد جامعه ای را که از تعادل خارج شده با توسعه نهادها، قوانین جدید و یا توزیع مجدد قدرت اصلاح کند.این رویکرد پس از جنگ جهانی دوم توسط بسیاری از اساتید دانشگاهی رشته علوم سیاسی اتخاذ و بعداً توسط تئوری ((سیستم ها)) توسعه یافت.در اوایل قرن بیستم رودلف کجلن(۱۸۶۴-۱۹۲۲)دانشمند علوم سیاسی اهل سوئد به نقش مهم جغرافیا در تعریف دولت اشاره کرد.کجلن اولین بار اصطلاح ژئوپلیتیک را ایجاد کرد.واژه ژئوپلیتیک در سال های پس از جنگ جهانی اول، هنگامی که توسعه طلبان آل
برچسب:
نویسنده: رادین قربانی
تاريخ: شنبه
25 تير
1401 ساعت: 13:25